تبليغاتX
من هستم
ادبی - شعر و خاطرات

 

می گوید خداحافظ و بی آنکه منتظر پاسخی شود گوشی تلفن را می گذارد

با همان دست مداد را برمی دارد، لای کتاب را باز می کند و همه "است" های کتاب عاشقانه مان را "بود" می کند.

من هم می خواهم مدتی با آن پیرهن بادمجانی رنگ بدترکیب تصورش کنم.

 


+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 11:9  توسط عاطفه هاشمی  |