می گوید خداحافظ و بی آنکه منتظر پاسخی شود گوشی تلفن را می گذارد
با همان دست مداد را برمی دارد، لای کتاب را باز می کند و همه "است" های کتاب عاشقانه مان را "بود" می کند.
من هم می خواهم مدتی با آن پیرهن بادمجانی رنگ بدترکیب تصورش کنم.

می گوید خداحافظ و بی آنکه منتظر پاسخی شود گوشی تلفن را می گذارد
با همان دست مداد را برمی دارد، لای کتاب را باز می کند و همه "است" های کتاب عاشقانه مان را "بود" می کند.
من هم می خواهم مدتی با آن پیرهن بادمجانی رنگ بدترکیب تصورش کنم.
