تبليغاتX
من هستم
ادبی - شعر و خاطرات

 

خداحافظ Cfd

.

.

.

تعلق خاطر من به این سایت مثل علاقمندی به یک لیوان چای یا اسانس لیمو ... همانطور ناب و درعین حال از روی روزمرگی است. تولد من در شرکت همزمان با شکل گیری cfd در برنامه روزانه من بود.

حال دیگر مهم نیست نوشته های من در پروتریدر برود یا جای دیگر... اصلا من مهم نیستم... مهم این حقیقت تلخ است که یکبار دیگر به من رخ نشان می دهد. این یعنی ترک صفحه طوسی رنگی که هر روز ...

فکر می کنی خنده دار است؟

تعبیرهای دلتنگی و تعلق خاطر...  به یک شیئ مجازی به فضایی که در نهایت می دانی از هیچ بوجود آمده...

انگشتت را در آن فرو بری از آن رد می شود و یک پوچ واقعی است.

چقدر ما را پیچیده آفریدی خدا!

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 9:3  توسط عاطفه هاشمی  | 

 

فاتح شدم

این کودک دو ماهه درون بدنم بالاخره دیروز ساعت 8 شب بدنیا آمد.

امروز می توانم کتابهایی که در این دو ماه خریدم و هدیه گرفتم را بخوانم

می توانم راه بروم و موسیقی گوش بدهم

می توانم فیلم ببینم

All about my mother

می توانم سریال یوسف را نبینم وقتی کسی پشت تلفنم منتظر من است

و یا وقتی کسی کارهای جدی دنیای خودش را گذاشته آن پشت و آمده این جلو...

بهتر است بیشتر از این ندانید.

چند وقت است که دوباره زخم کهنه من عود کرده و من مثل همیشه از خاراندن این زخم لذت می برم.

می خواهم آنقدر درد بکشم تا تیزی زخم کند شود و دیگر آزارم ندهد.

نمی دانم این تئوری قرون وسطایی را از کجا آورده ام اما حتی ریزه ریزه های ناخن ها و ریشه های گوشت کنارش با این زخم کهنه گره خورده.

راستش را بخواهید دیشب خواب دیده ام که یک تیم جراحی پلاستیک ریخته اند سرم و دارند زیر ناخن هایم را کنکاش می کنند تا او را با تمام مخلفات بیرون بکشند.

 


+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 17:13  توسط عاطفه هاشمی  |