خیلی وقت است که به پهلو نخوابیده ام و دستانت را از نزدیک بو نکرده ام
چروک های دور چشمانت، منحنی های دهانت و حتی سفیدی موهای شقیه هایت دارد کم کم از من دور می شود
و دارد یادم می رود که معده تو به میوه و دود سیگار حساس است
که کف پاهایت همیشه خنک بود وقتی روی پاهایم می گذاشتی و با هم تاتی تاتی بازی می کردیم
اینها را همه تصمیم دارم که یادم برود
پ.ن: امروز برای من یک روز ۴۳ غروبه بود

مرا گویی که رایی؟ من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی؟ من چه دانم
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی؟ من چه دانم
کیفور این آهنگه بودم این چند روزه شما هم ببینیدش :
http://uk.youtube.com/watch?v=Cm9Rv4K4xo4&NR=1






