تبليغاتX
من هستم
ادبی - شعر و خاطرات

 

با تمام تلاشی که می کنند

که بگویند زمین گرد است

اما دروغ است

هر کس که می رود بازنمی گردد.

 

                                                         ؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 9:21  توسط عاطفه هاشمی  | 

امروز سومین روزی بود که سر کار رفتم.

چه محیط نازی داره نمی دونین چقدر زمان زمان برام زود  میگذره. فکر می کنم تو خونه مونم.

اینطوری لااقل می دونم زندگیم یه برنامه ای داره.

با اینکه اصلا قبول ندارم که همه زندگی رو عین تراکتور کار کنم بدوم بدوم تا معلوم نیست به کجا میخوام برسم.

با اینکه زیاد آدم تنوع طلبی نیستم و دوست دارم به اینرسی خودم تو موقعیت های خوب ادامه بدم.

با اینکه زیاد آدم زیاده خواهی نیستم و برای خوشبختی و احساس خوشبختی کردن به هیچ چیز ی که خارج از من باشه نیاز ندارم.(حتما می گین چه از خودراضی)

با اینکه مامانشمو خیلی دوست دارم و زیاد طلبه نیستم ازش دور باشم.

 

اما یه چیزی مثل دکمه Pause چند ماهه که افتاده تو روزگارم.

سه روزه که play شدم هنوز مشغول Recording  هستم و اگه Error خاصی پیش نیاد سعی می کنیم نغمه های خوش بنوازیم و نغمه های بد یادمون بره.

                                                                          

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 21:14  توسط عاطفه هاشمی  | 

فکر کن داری تو يک شب تاريک و طوفانی از خيابانی خلوت با اتومبيل خودت عبور ميکنی... به ايستگاه اتوبوسی ميرسی و ميبينی که سه نفر توی همچين هوائی منتظر اتوبوس روی نيمکت نشسته اند :

 

۱-     پيرزنی نزار و خيلی بيمار

۲-     يک دوست قديمی که روزی زندگی تو رو نجات داده

۳-     زن يا مردی که هميشه در روياهايت ميديدی و ميتونه عشق جاودان توباشه

 

حالا با توجه باينکه اتومبيل تو فقط جا برای سوار کردن يکنفر را داره.. کدام يک را سوار ميکنی؟  قبل از اينکه بقيه مطلب رو بخوانی خوب فکر کن‌:

ممکنه پيرزن رو سوار کنی چون وضع جسمانيش خيلی خرابه و رو به مرگه.. پس اول بايد اونو نجات داد... ويا ممکنه دوستت رو که مديونش هستی سوار کنی چون اين بهترين موقعيت برای جبران کاريه که در حق تو انجام داده.. ولی اين رو هم بايد در نظر بگيری که امکان برخورد با همچين زن يا مردی در آينده وجود نداره که شريک زندگی تو بشه.

 

سئوال بالا در فرم استخدامی يکی از کمپانی های بزرگ و معروف جهان برای  استخدام پرسنل درج شده بود که فقط يک نفر از بين ۲۰۰ نفر با جواب زير قبول شد.

 

سوئيچ اتومبيلم رو به دوستم که بهش مديونم ميدم تا پير زن بيمار را زودتر به بيمارستان برسونه.  خودم تو ايستگاه درکنار زن يامرد روياهام منتظر ميمونم تا اتوبوس برسه !!

به نقل از وبلاگ لمس تنهایی ماه


+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 20:30  توسط عاطفه هاشمی  |